تبليغاتX
حرف دل
روزنوشت های یک لاهیجانی

 

 

هفتمين سمينار فيزيوتراپي تخصصي ستون فقرات همراه با نمايشگاه كتاب و تجهيزات فيزيوتراپي ششم و هفتم دي 85 برگزار مي‌شود.

نورالدين كريمي ، دبير علمي سمينار ، هدف از برگزاري اين سمينار را فراهم آوردن زمينه لازم براي آشنايي با روش‌هاي علمي و يافته هاي جديد تحقيقاتي و روشهاي درماني دانست و گفت: در اين سمينار " تشريح باليني " ، " پاتوبيومكانيك " ، " پاتوكنيزيولوژي " ، " نوروفيزيولوژي حركت و ثبات" ، "ارزيابي‌ عملكردي " " تشخيص هاي افتراقي و ارزيابي بالانس " ، "پيشگيري از آسيب هاي شغلي ( ارگونومي ) و ورزشي " مورد بحث و بررسي قرار مي‌گيرد.
كريمي اظهار داشت :‌آخرين مهلت ارسال مقالات 10 آذر ماه 85 است و سمينار در سالن آمفي تئاتر دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي برگزار خواهد شد.
علاقه‌مندان براي كسب اطلاعات بيشتر مي توانند با شماره تلفن 88962705 تماس گرفته يا به آدرس الكترونيكي مركز توانبخشي صبا به آدرس saba_sspt@uswr.ir مراجعه كنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 13:38  توسط محمد الهامی  | 

 

 

دربی یا همان شهرآورد شصت ویکم تهران هم با برتری قاطع پرسپولیس به پایان رسید.در واقع این تیم چنان مهار بازی را در دست داشت که اگر مهاجمان سرخپوش کمتر «معدنچی بازی!!» در می آوردند اکنون شاید بار دیگر واقعه 16 شهریور 52 تکرار می شد. (هر چند مهرزاد یک گل خیلی جالب زد ولی در نیمه دوم به همان قالب چند وقت اخیر برگشت).پرسپولیس این تحول شگرف را بیش از همه مدیون سرمربی خویش است که گویی با نفسی مسیحایی،جانی تازه به کالبد کم رمق این تیم دمیده است.البته که دنیزلی ابزارهای لازم را در این راه (به جز یک مهاجم ششدانگ چارچوب شناس !)در اختیار داشته ولی هنر بازی گرفتن درست از مهره ها و بازیخوانی حریف،از آن دست هنرهایی است که هر مربی ای در این فوتبال از آن برخوردار نیست و دنیزلی چنین مهارتی را برای تولد دوباره پرسپولیس دارد.مردی که فوتبال را در بالاترین سطوح(جام باشگاههای اروپا)تجربه کرده است.در آن سوی،استقلال مرفاوی (شما بخوانید قلعه نوعی!)حرفی برای گفتن نداشت.استقلال از همان ابتدای فصل ودرست همان روزهایی که با کمک حوادث تند تند امتیاز جمع می کرد

،بر خلاف فصل گذشته،صدای هوادارانش را درآورده بود.بردهای بخت و اقبالی مثل بازی با ملوان و مس و…تساویهای اعصاب خرد کن برای هواداران مثل دیدار با راه اهن،صباباتری و فولاد همه و همه،لبه تیز انتقاد را متوجه صمد کرده بود که در واقع بخشی از آن می بایست متوجه مدیریت باشگاه و امیر قلعه نوعی می شد. قلعه نوعی مدیر فنی استقلال است و بر خلاف «سلطان» اصلا هم قبول ندارد که مدیر فنی یعنی کشک!(تنها نقطه افتراق این شیفته علی پروین با سلطان قرمز ها !!)او جمعه احتمالا بنا به مصالحی روی نیمکت استقلال ننشست،ولی همه می دانند که در حقیقت این تیم او بود که در برابر پرسپولیس دنیزلی دستها را به علامت تسلیم بالا برد.اگر در گذشته قلعه نوعی و تفکر سنگر گرفته پشت سر او و تیمش (فارغ از قرمز وآبی بودن،چون برخی از قدیمی های پرسپولیس هم مانند بسیاری از مربیان وطنی مخالف حضور خارجیها هستند)،مقابل مربیان دست چندم خارجی موفقیتهایی داشت و این گروه به این دستاویز بحث بی فایده بودن به کار گرفتن مربیان خارجی را مرتب در گوش جامعه ورزش زمزمه می کردند،این بار مشخص شد که یک مربی خارجی سرشناس و کاربلد تا چه اندازه می تواند به رشد و اعتلای فوتبال این مرز وبوم و تواناییهای علمی و فنی مربیان ایرانی کمک کند. جمعه این نه صمد مرفاوی جوان کم تجربه بود که به زعم خود و بعضی آبیهای عصبانی از این نتیجه،به گلهای شانسی!!!و اشتباهات بازیکنان خود نه تاکتیک رقیب!!باخت بلکه این امیر قلعه نوعی بود که با در دست داشتن سکان هدایت تیم ملی و مدیریت فنی استقلال (بخوانید سرمربیگری !)،در برابر بازی روان،هدفمند و تلفیق زیبایی از تاکتیک منظم و تکنیک ناب تیم دنیزلی ،بازی را واگذار کرد.

پرسپولیس پس از چند فصل دست و پا زدن در باتلاقهای بعضا خود ساخته و اسارت دردور باطل خارجیهای ضعیف و شبه مدرنیسم و هرج و مرج و… از یکسو و سنت گرایی پدر سالارانه ،بازی سردو بی روح ودیگر مشکلات آن از سوی دیگر،اکنون پوست انداخته است.

 اگر نیکبخت و بادامکی را کنار بگذاریم، نامهایی چون نوری ، معدنچی ، اولادی ، رضایی و حاجی زاده  ……. در فصول گذشته در پر سپولیس بوده اند .اینجاست که نقش مربی در هدایت صحیح یک تیم آشکار می شود.

اما فارغ از مسایل فنی دربی 61 با همه نظم و جو سالم حاکم بر ورزشگاه  باز هم نکات تاریکی داشت در گیری و شیطنت چند بازیکن مثل الونگ ، اکبرپور (که گویی دنبال دردسر بود و فقط مامانی را کم داشت!) و حتی صادقی می توانست جو ورزگاه را به هم  بریزد.

با شروع بازی هواداران قرمز با حرکتی قشنگ به تشویق انصاریان علیرغم نرفتن به سمت نیمکت تیم سابق خود، پرداختند ولی نیکبخت همین که به سمت نیمکت آبی رفت ، باران اشیا و بدتر از آن هتاکی و توهین به سویش روانه  شد.کاش در آن لحظه فقط آدم منصفی از لیدرهای آبی پیدا می شد و بازی استقلال و الاتحاد در سال 80  در همین ورزشگاه را به یاد آبی ها می آورد که با گل دقایق پایانی نیکبخت به جمع 4 تیم برتر آسیا راه یافتند.همچنان که قرمزها هم نباید زحمات و بخیه های انصاریان  را فراموش کنند.

در پایان باید گفت  در دربی 61 پرسپولیس و هوادارانش بهترین بودند و جو آزادی روز  جمعه کاملا قرمز بود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 16:57  توسط محمد الهامی  | 

مادر بزرگ هم رفت.درست لحظه ای که لیلةالقدر بیست و سوم رمضان به سپیده نشست و بانگ اذان برخاست،چشم از جهان فرو بست.او هم رفت تا یکی دیگر ازحلقه های اتصالم به فرهنگ و اصالت قومی، سنتهای دوست داشتنی بومی و...قطع شود.در واقع هریک ازاین نسل قدیمی که سربر خاک می نهد،نسل امروز که در وانفسای خلاء هویت یا دوره گذار یا آنمی اجتماعی یا هر آنچه اسمش را بگذاریم،گرفتار آمده،بر خود می لرزد.بخصوص فقدان قدیمی هایی که اهل نقل حکایات،مثلها،داب ورسوم و فرهنگ گذشتگانند،آزار دهنده تر می نماید و مادر بزرگ هم جزء این دسته بود.هر گاه بر سر ذوق می آمد،ضرب المثل یا شعری قدیمی به گیلکی می خواند و یاحکایتی شیرین می گفت و ما مشتاقانه شهد کلامش می چشیدیم.با آن هوش و ذکاوت سرشار ،حافظه قوی،پشتکاری مثال زدنی در پیرانه سر و دقت و توجه زیاد ،به جرأت می توانم بگویم که اگر در طفولیت پدر از دست نمی داد،اگر امکانات و اجازه تحصیل می یافت یا اگر در این عصر زاده می شد،می توانست نمونه یک زن موفق باشد.ازایندست زنان بسیار بوده اند که زیر سلطه جامعه مرد سالار آن روزگار،سختیهای زمانه وبد قلقیهای دست تقدیر،فرصت نیافته اند که آنگونه ای شوند که سزاوار ش بوده اندومادر بزرگ یکی از همین زنان بود.یاد می آورمش با آن چشمهای مهربان از پشت عینک. چشمهایی که پنج بار زیر عمل جراحی رفت! تا چند ماه پیش که سکته نکرده بود،هرگاه حس و حالی داشت،نقبی به گذشته ها می زدو دفتر خاطرات می گشود و تلخ و شیرین می گفت.اهل کتاب و سیاست و این حرفها نبود ولی از لابلای خاطراتش حوادث تاریخی و سیاسی نمود می یافت.مثل دلنگرانی و تشویش عصر آنروز شوم تابستانی.روزی که آرزوهای ملتی بر باد رفت،بیست و هشت مرداد سال سی و دو.مادر بزرگ نگران خیره به در بود،چشم انتظار «حسن» که جوان بود و پر شر و شور اگرچه با سیاست میانه ای نداشت ولی در شهر صحبت از این بود که دارند همه جوانها و پسرها را که توی خیابان هستند،به جرم توده ای یا مصدقی بودن می گیرندو این با توجه به جو سیاسی ملتهب آنروزها ،بخصوص لاهیجان که همیشه یکی از سیاسی ترین شهرهای شمال ایران بوده است،امر عجیبی نبود.به همین خاطر مادر بزرگ،«مرتضی» و «مصطفی» را در خانه نگهداشته بود و چه طولانی گذشت آنروز . آنگاه که از تلخی نبود پدر می گفت که در شش ماهگی پدر از دست داده بود و از «تقی مجربی» که بر خلاف پدر بزرگ،«ملا شعبان»،که اهل سواد و مکتبدار بود و به بچه ها سواد مکتبی میآموخت رخت نظامی به تن کرده بود،هیچ یاد نداشت.خاندان پدری اش طالقانی الاصل بوده و در لاهیجان قدیم شناخته شده و مادرش از اهالی لنگرود بود.شب عید فطر دو باره به خانه اش رفتیم که اینبار سرد و ساکت بود.پاهای پدر سنگین می رفت و عمه و مادر هم غصه دار و پریشانحال.نگاهی به اطراف انداختم.عکسهایی قدیمی روی طاقچه بود.از جمله عکس پدر بزرگم «مرحوم اُستاد کربلایی محمد الهامی»که با دستان هنرمندش نجاریها کرده و در لاهیجان یادگاریها نهاده بود.گوشه و کنار خانه خاطره بود.باغچه ای که مادر بزرگ وسواس خاصی در حفظ گل وگیاه آن داشت،آن حوضچه کنج حیاط و ...همه جا می توانستی حضورش را حس کنی با آن چشمهای مهربان. وظیفه شناسی،تواضع،مردمداری،مهربانی ... از جمله صفات حسنه اش بود.نیکو زنی بود و دعایش از برایمان همیشه منبع خیرو برکتی.خدایش بیامرزاد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 22:49  توسط محمد الهامی  |