تبليغاتX
حرف دل
روزنوشت های یک لاهیجانی

دانشگاه علوم پزشکی تهران اخیرا در هفته نامه«بازار کار» آگهی استخدامی داده است که البته در این قحطی استخدام فارغ التحصیلان علوم پزشکی،غنیمتی است !اما نکته مورد بحث این آگهی،قرار دادن شرط معدل ( حداقل هفده) جزء شروط لازم برای شرکت کنندگان در آزمون استخدامی این دانشگاه است.سوال اینجاست که آیا معدل دانشجویان در شرایط فعلی دانشگاهی ما نشانه محکمی از کیفیت علمی و عملی افراد پس از فارغ التحصیلی است؟ آیا یک سیستم واحد سنجش دانشجو در سراسر دانشگاههای ایران (دست کم در سطح دانشگاههای علوم پزشکی) وجود دارد که بر پایه معیار های یکسان بتوان معدل ها را مقایسه کرد و بر اساس آن به ارزیابی کیفیت کار فارغ التحصیلان پرداخت؟ در حال حاضر سیستم نمره دادن استادان چقدر شباهت دارد و آیا سلیقه شخصی در نحوه سنجش دانشجو و بارم بندی و نمره دادن، عامل موثری نیست؟ 

 

البته غرض از این نوشتار، زیر سوال بردن کامل معدل نیز عملکرد دانشجویانی که با زحمات فراوان،نمرات بالا کسب می کنند، نمی باشد.از سویی نمی توان در دانشگاه سیستمی مانند امتحانات پایان دوره ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان به شکلی سراسری و سوالات کاملا یکسان ایجاد کردکه این اصلا منطقی و عملی نیست.بنا براین باتوجه به مطالب بالا بخصوص دو نکته اخیر بهتر بود مسئولان این آزمون، معدل را تنها در شرایطی که دو نفر ازهمه جهت مساوی بودند بعنوان آخرین راه حل برای انتخاب فرد مناسبتر در نظر می گرفتند و نه بیشتر و به این ترتیب خیل عظیمی از افراد را از فرصت شرکت در آزمون و امتحان کردن بخت خود برای استخدام رسمی،که متاسفانه این روزها حکم کیمیا پیدا کرده!، محروم نمی ساختند. در پایان  امیدوارم این روش در بین ادارات و سازمانها بیش از این باب نشده و اعتبار آزمونهای استخدامی زیر سوال نرود.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 1:51  توسط محمد الهامی  | 

بالاخره صدام به دار مجازات آویخته شد تا میلیونها قلب زخمی از اعمال او در عراق، ایران و ...اندکی التیام یابند.گرچه اعدام او فقط به جرم کشتار مردم دو روستا و عدم رسیدگی به پرونده مهمی چون جنایات صدام علیه ملت ایران مایه تاسف و ناراحتی است ولی با این وجود،این رویداد برای ایرانیان مایه شعف است چه او با تحمیل جنگی سنگین به ملت ایران که هنوز در تب و تاب مسائل انقلاب بود ، با انهدام بسیاری از تاسیسات حیاتی و زیر ساختهای مملکت و کشتار صدها هزار تن  و به جای نهادن هزاران مجروح جنگی،به یکی از منفورترین چهره ها در انظار مردم ایران تبدیل شد و امروز شادی ایرانیان کم از شور و نشاط مردم عراق که سه دهه اسیر جکومت استبدادی او بودند، نیست. 

جالب آنکه در لحظه اعدام چنان حالت زار و ترحم انگیزی یافته بود که هر کس او را نمی شناخت و از اعمالش خبر نمی داشت،شاید نسبت به او ابراز ترحم هم می کرد! بگذریم از اینکه بعضی کشورهای عرب منطقه با وجود اطلاع کافی از گذشته این فرد، بر او دل سوزاندند و حتی قذافی در لیبی سه روز عزای عمومی اعلام کرد!!  

 

اما درس مهمی در این ماجرا نهفته است از اینقرار که هر حاکمی که بر مدار خود رایی و استبداد حکم براند و نظر مردم را در عمل  مورد توجه قرار ندهد و در یک کلام حکومت بر مردم را به حکومت با مردم ترجیح دهد،پایانی اینچنین دردناک خواهد داشت.حال اگر شانس بیاورد و مثل صدام اعدام نشود چیزی شبیه پینوشه خواهد شدو با ترس و لرز از مجازات شدن و توهین و تحقیر از جانب خاص و عام و آوارگی و انزوا در غربت، زندگانی ای خواهد داشت که از صد بار مردن هم بدتر است.در این عصر هرکس بخواهد چون صدام باشد باید التماسهای او بر پای دار را بیاد آورده و از فرجام این دیکتاتور عبرت بگیرد.هیچ ظلم و بیدادی پایدار نخواهد ماند که وعده خداوند چنین است و در مورد صدام هم این قاعده عملی شد.صدام که رفت پس به امید روزی که تفکرات صدامی و صدام ساز! هم همچون او زیر خاک مدفون شود و همه جوامع بشری به سطحی از آگاهی فرهنگی و توسعه سیاسی  دست یابند که خود مانع رشد صدامها شوند بی آنکه کار به جایی بکشد که مانند عراق جز با دخالت و لشکر کشی بیگانگان چنین امری محال بنماید که این حالت هزینه هایی گزاف خواهد داشت .بهایی که ملت عراق فعلا تا آینده ای نامعلوم باید بپردازد.  
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 1:7  توسط محمد الهامی  | 

اینروزها بازار همایشها و سمینارهای متعدد رشته های گوناگون توانبخشی داغ است.فیزیوتراپی ،کار و گفتاردرمانی و ...اما شگفت آنکه رشته مدیریت توانبخشی با دیدی جامع نگرتر و فراگیرتر از سایر رشته های توانبخشی با همایش و کنگره چه از نوع رسمی و سراسری  وچه مدل دانشجویی اش ،بیگانه است .حدود یک دهه از تولد دوباره رشته مدیریت توانبخشی می گذرد. اما مساله اصلی اینجاست که تاکنون چه حد از انتظارات موسسان آن و تفکراتی که در اینباره داشته اند عملی شده و مدیریت توانبخشی از چه پایگاه معتبر و قوی تئوریک و علمی در میان گرایشهای موجود در گروه علوم پزشکی برخوردار شده است؟ آیا این رشته به آن پایه ای رسیده که بتوان آن را دانش نامید؟ شاید هم نگارنده در اشتباه است و کار کرد اصلی این رشته و رسالتش، این نیست!حتی در آنصورت آیا می توان جنبه های کاربردی مدیریت توانبخشی را بدون اساس و پایه علمی بکار بست و  صرفا با تجربه به اهداف مورد نظر دست یافت؟ 

 

یکی از عادات مالوف در غالب رشته ها، برگزاری همایشهای علمی و سمینارهای دانشجویی است.این همایشها از یکسو فرصتی برای دیدار همرشته ای ها و همکاران فراهم می کند و زمینه تجمیع و نتیجتا تقویت همبستگی گروهی را ایجاد می نماید و از سوی دیگر با مطرح شدن جدیدترین مباحث علمی و تجربیات عملی،به رشد و اعتلای علمی دانشجویان و فارغ التحصیلان آن رشته کمک شایانی می کند.

 

حال سوال اینجاست که چرا رشته مدیریت توانبخشی از چنین فرصتهایی محروم باشد؟ به گمانم  برگزاری کنگره مدیریت توانبخشی یا همایش دانشجویی این رشته یکی از حلقه های مفقوده در راه دستیابی به اهداف مدیریت توانبخشی است که از جمله آنها طبق تعریف اساتید محترم ،تربیت و تعلیم کادر مدیریتی قوی و علمی از میان رشته های توانبخشی جهت اداره سیستمهای ارائه خدمات توانبخشی و...است.گردهمایی های مدیران کنونی و فردای توانبخشی زمینه را برای حضورباپشتوانه تر و علمی تر درحوزه های مختلف مدیریتی توانبخشی فراهم می نماید.در حقیقت برگزاری  چنین همایشهایی(علیرغم وجود مشکلات زیادی که در این رشته برای چنین کاری هست)  گامی مهم جهت افزایش اعتبار علمی مدیریت توانبخشی به حساب می آیدو ابزار مفیدی می تواند باشد تا با کمک آن دیگر به این رشته با دید صرفا مدرک گرایانه وفقط ابزاری برای ارتقای اداری و امثال این تفکرات غلط و باز دارنده نگریسته نشود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 0:46  توسط محمد الهامی  |