|
روزنوشت های یک لاهیجانی
|
در نمایشگاه کتاب امسال، با تشکلی به نام«جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان» آشنا شدم که با امکاناتی محدود، گوشه ای از سالن انتشارات داخلی و جدای از غرفه ها، محصولات فرهنگی خود را که عمدتا نوشته ها و قصه هایی از خود کودکان خیابان بود، عرضه می کردند. البته چند جزوه جالب از جمله پیمان نامه حقوق کودک و کتابی درباره حقوق کودکان با زبان و تصاویری مختص آنان، هم به چشم می خورد. با نوجوانی که مسئول آن قسمت و گویا خود از کودکان کار بود صحبتی داشتم.با شور و شوق بسیاری از فعالیتهای این بچه ها سخن می گفت و علیرغم کمبودها و موانع ،پرتلاش و امیدوار نشان می داد. معلوم شد که قصدشان از این اقدام نه فروش کتابها، بلکه صرفا معرفی این جمعیت به سطح جامعه است. بعد از کمی صحبت و در وقت خداحافظی هم برگه ای را که مربوط به بیانیه این جمعیت در باره روز جهانی کودک در 14 / 7 / 85 بود، را گرفتم که نکات جالبی در آن نهفته بود که در زیر بعضی از بندهای این بیانیه را که مهمتر به نظر می رسد می آورم:
« _ تقدم حقوق کودک بر هرگونه مصلحت اقتصادی،سیاسی و اجتماعی.
_نگاه احترام آمیز جامعه به کودکان کار و خیابان به عنوان انسانی که حقوقش مورد تعرض قرار گرفته، می باید اساس تعاریف دولت و جامعه قرار بگیرد و تمامی نگرشها و تعاریفی که به هر طریقی آنان را عوامل قاچاقچیان، فروشندگان مواد مخدر و باندهای فحشا و ولگرد معرفی می نماید، باید تغییر کند.
_ آموزش اجباری و رایگان حق همه کودکان است. تامین امکانات آن می بایست توسط دولت فراهم گردد.
_ در سال گذشته [1384] ده ها مدرسه خودجوش، ویژه بچه های کار، مهاجر و بدون شناسنامه، توسط سازمان ها و نهاد های دولتی بدون هیچ دلیلی به تعطیلی کشانده و هزاران کودک که با توان مالی خودشان تحصیل می کردند را از این حق محروم نمودند.لذا ما خواستار دادن مجوز و بازگشایی این مدارس و در اختیار گذاشتن تسهیلات لازمه بدون فوت وقت از دولت می باشیم.
_در سالهای تحصیلی گذشته (بر طبق اظهارات مسئولین وزارت آموزش و پرورش در دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی) هر ساله بیش[از] سه میلیون کودک به دلایل مختلف از تحصیل بازمانده و محروم می شوند، که این یکی از عوامل گسیل به بازار کار و آسیب پذیری بیشتر آنان می شود.
_ ممنوعیت و اعلام جرم علیه تمامی اشکال شکنجه و آزار کودکان، به هر شکل و بهانه (تنبیه، تربیت، سوء استفاده های مختلف و...)؛ توسط هر شخص و ارائه راهکارهای حقوقی و اجتماعی جهت مقابله با آن.
_ جمع آوری گروهی کودکان کار در خیابان نه تنها مشکلی از آنان حل نمی کند، بلکه خود آسیب های جدی تری را به آنان وارد می کند.لذا ما خواستار توقف فوری این شیوه ها هستیم.
_ به منظور ایجاد مصونیت برای کودکان؛ ما خواستار درنظرگرفتن بیمه و تامین اجتماعی فراگیر هستیم.
_تامین اجتماعی کودک و پرداخت بیمه بیکاری و بدون قید و شرط به خانواده او یک شرط عملی مهم برای لغو کار کودکان است.
_ از آنجایی که دولت جمهوری اسلامی ایران از امضاکنندگان پیمان نامه جهانی حقوق کودک است، از اینرو تبلیغ، ترویج و آموزش این حقوق از وظایف و تعهدات دولت و دستگاههای ذیربط و رسانه های گروهی (رادیو، تلویزیون و مطبوعات) و آموزش و پرورش می باشد.ما خواهان اجرای فوری این اقدامات هستیم.
_لغو ورودی بیمارستانها و مراکز بهداشت و درمان و همچنین هزینه و شهریه تحصیلی و دیگر امکانات و سرویسهای عمومی برای کودکان.
_ بیجه و خفاش شب محصول بی توجهی جامعه به نیازهای انسانی آنهاست.جامعه و مسئولین آن باید با توجه باین نیازها از کشیده شدن به این ورطه؛ "همین امروز" جلوگیری کند. ....» (1 )
همچنین آمارها و ارقامی درباره وضعیت کودکان در جهان، در جزوات این جمعیت آمده بود که در نوع خود تامل برانگیز است. در پایان اما هنگامی که از آن نوجوان ایستاده در غرفه کودکان کار در باره خواسته هایش از دولت و جامعه پرسیدم ، لبخندی زد و گفت:« مافقط می خواهیم که دوستمان داشته باشند.» به نظر شما آیا خواسته زیادی است؟!
آدرس "جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان" : تهران_ میدان شهید سروری_ خیابان زمزم _ ده متری جهاد _ نبش کوچه مرحمتی _ پلاک 72
"پروژه آموزشی _ حمایتی کودکان کار و خیابان" تلفن های تماس: پروژه 55825781 مستقیم 53651125
(1) بخشی از بیانیه جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان به مناسبت فرا رسیدن روز جهانی کودک در مهر ماه سال 85
امشب بین نفرت و عشق
در نقطه صفر مرزی گیر کرده ام.
سرم بوی تند تردید می دهد.
دو راهی بی علامت عبور، همینجاست
و من، گیج و مبهوت بر سر آن ایستاده
در انتظار تو که بیایی
بیا و از این مهلکه تزلزل
از این برهوت اندوه
رهایم کن.
دکتر حشمت برای مردم شرق گیلان نام پر معنایی است. نامی که هرگاه برزبان جاری می شود، عشق به میهن، شوق وافر به عمران و آبادی و شیفتگی نسبت به آزادی را به اذهان متبادر می کند. دانش آموز مدرسه آلیانس و دانش آموخته طب از دارالفنون، پسر میرزا عباسقلی طالقانی، اندیشه خاص خویش را داشت و تفکر اصلاحی را نه فقط در زمان پوشیدن روپوش سپید طبابت، بلکه حتی در زمانیکه اسلحه بدست گرفته و جنگلی شده بود از یاد نبرد. از جمله ایده های مترقی دکتر حشمت، اعتقاد وی به تشکیل ارتش به جای نیروهای چریکی در جریان نهضت جنگل بود که این ایده را با تشکیل نظام (ارتش) ملی شرق گیلان در لاهیجان به اجرا گذاشت و آموزش آن نیرو را که از آزادیخواهان شرق گیلان شکل گرفته بود به عهده گرفت. هرچند روند حوادث پر شتاب تر از آن بود که به او مجال تکمیل برنامه اش در این زمینه و دیگر اقدامات را بدهد.با اینهمه این مرد شریف منشا خدمات بسیاری برای مردم گیلان شرقی شد که یکی از مهمترین این اقدامات احداث کانال آبی به طول 40 کیلومتر بود که بعدها آن را به نام او «حشمت رود» نامگذاری کردند. این رود که با ابتکار و طراحی دکتر حشمت و همراهی مردم ساخته شد نقش بسیار مهمی در رهایی اراضی مابین رودخانه های سپید رود و شیمرود از خشکسالی داشت و در رونق کشاورزی منطقه تاثیر بسزایی نهاد. اما محبوبیت دکتر حشمت در شرق گیلان و بویژه لاهیجان ( محل سکونتش) بیش از همه مرهون شخصیت نجیب و صبور و فداکاری و دلسوزی اش برای مردم بود. قدما و معمرین لاهیجان از حسنات وی بسیار گفته اند. در جریان قیام جنگل هم بعد از میرزا کوچک خان، دکتر حشمت نفر دوم و البته مغز متفکر و عامل نظم و نظام و به تعبیری ستون فقرات نهضت بود آنچنانکه بعد از مرگش، میرزا در سخنی که بر مزار دکتر بیان کرد، فقدان او را ضربه ای دانست که هنوز از آن کمر راست نکرده است و حقیقتا هم دکتر برای سردار جنگل چنین یاوری بود.
اما در مورد تسلیم شدن دکتر به قوای دولتی و ماجرای امان نامه و قرآن مهر شده و وعده های وثوق الدوله و تیمور تاش (سردارمعظم خراسانی) برخی این عمل دکتر را یک اشتباه بزرگ سیاسی می دانند که به قیمت جانش تمام شد و از این دیدگاه او نباید فریب این بازی ریاکارانه را می خورد. شاید او هم می دانست که در صورت تسلیم، دشمنان هیچ تخفیفی برایش قائل نخواهند شد اما آنچه مسلم است اینکه او که کار نهضت را تمام شده می دید با این عمل خود دست کم جان همراهانش را نجات می داد.از سویی چندی قبل از آن فرستادگانی از طرف وثوق الدوله (صدر اعظم وقت) با سران جنگل مذاکراتی داشتند و شاید دکتر می پنداشت که این چراغ سبز در راستای همان مذاکرات است.تسلیم دکتر آنجنانکه همه مورخان و صاحبنظران گواهی می دهند از سر ترس نبود. او قبل از این از مهلکه های سخت تری هم با شجاعت و تدبیر رسته بود. مانند روزهای سخت محاصره در ماسوله که دکتر حشمت با یارانش پایداری جانانه ای کردند و با عبور از مسیر صعب العبور قله های شاندر من از محاصره نجات یافتند و یا زمانیکه امیر اسعد (فرزند سپهسالار تنکابنی) به فصد براندازی پایگاه جنگلیها در شرق گیلان به سمت لاهیجان لشکر کشید، دکتر حشمت و قوای لاهیجانی همراهش دلیرانه به سمت قشون او یورش برده و در رودسر شکست سختی را به آنها تحمیل کردند.هنگامی که خود سپهسالار هم قشونی به سمت لاهیجان کشید این بار قوای لاهیجانی به رهبری دکتر حشمت او را هم مغلوب و منهزم نمودند تا تتمه آبرویی که محمد ولی خان خلعت بری ( سپهسالار تنکابنی) در جریان مشروطه و همصدایی با مجاهدین مشروطه خواه گیلان کسب نموده بود، از بین برود.
در واقع دکتر حشمت گمان می برد که نهضت در آن مقطع زمانی به آخر خط رسیده و عقب نشینی های فرسایشی جز اینکه روحیه افراد را تنزل و جانشان را در معرض خطر بیشتر قرار دهد، سودی نخواهد داشت. بویژه آنکه بدستور میرزا کوچک خان، جنگلیها از تیراندازی به سمت قزاقان ایرانی منع شده بودند حال آنکه قزاقان چنین مروتی را در حق آنان روا نمی داشتند. این امر به خاطر احساسات وطنپرستانه شدید میرزا کوچک خان بود که البته هزینه های بسیاری از جمله اختلاف میان جنگلیها و تلفات جسمی و روحی زیادی را به همراه داشت.اینچنین بود که دکتر حشمت و همراهانش در قلعه گردن تنکابن تسلیم شدند. اما از همان دقایق اولیه برخورد تند با او و همراهانش آغاز شد. دکتر و یاران نزدیکش را به رشت آوردند و دادگاه فرمایشی جهت محاکمه او در باغ محتشم رشت تشکیل و دکتر حشمت جنگلی به اعدام محکوم شد.در حالیکه در ایام برگزاری محاکمه، دکتر در زندان زیر شکنجه های وحشیانه بود.
سرانجام روز چهارم اردی بهشت ماه سال هزار و دویست و نود و هشت در قرق کارگذاری رشت در میان اندوه فراوان جمعیت حاضر ، دکتر حشمت را پای چوبه دار بردند. خود دکتر مردانه بالای چهارچوبه رفت و طناب را هم خود به گردن انداخت و تنها این بیت را خواند:
« منصور وار گر ببرندم به پای دار مردانه جان دهم که جهان پایدار نیست»
در این هنگام هیجانی در میان جمعیت در گرفت و آشوبی به پا شد که باران گلوله ها جهت خاموشی مردم باریدن گرفت و بدستور تیمور تاش، حکم به سرعت به انجام رسید.و اینچنین پرونده زندگانی مردی که عمری را در خدمت به میهن گذرانده بود، بسته شد. اما یاد و خاطره و راهش هرگز.