|
روزنوشت های یک لاهیجانی
|
گیلان من!
ای سرزمین زیبایی و عشق و شعر و شور و حماسه، ای خاک مردپرور
در جای جای خاک سرسبزت ردپای بزرگمردی، قهرمانی، شاعری، دانشمندی و مبارزی برجای مانده است. تاریخ پرفراز و نشیبت کتاب قطور جلد سبزی است که سطر سطر آن به رنگ خون نوشته شده. من از کوههای سربرافراشته دیلمستانت پژواک صدای یوحنای دیلمی(1) را می شنوم و از انبوه جنگلهایت فریاد میرزاکوچک بزرگ را.من در سپیدی آماردوس ( سپیدرود) سرخی خون جلال الدین اشرف ، برادر امام رضا (ع) را می بینم و در گلستان بزرگ تاریخت، گل سرخی را که خسروی همه گلهاست، می جویم.
ای سرزمین شجاعان
گستره سبز شالیزارهایت یاد آور دلیرمردانی چون کالیجار(2) است و کوهستانهای دل افزایت خاستگاه شیرمردانی چون موتا و وهرز دیلمی. از خاک تو جنگاوران دلیری چون مرداویج و پسران بویه برخاستند و برای استقلال ایران در برابر هجوم اعراب و احیای عظمت باستانی ایران کوشیدند.مردمان تو از نخستین کسانی بودند که بر شهادت حسین (ع) ، این نماد بزرگ پاکبازی بر سر آزادی و حق طلبی، عزاداری کردند و خاک تو از اولین پایگاههای تشیع و پناهگاه سادات علوی مخالف رژیمهای استبدادی اموی و عباسی بوده است. و مگر نه اینکه از میان فرزندان مادر ایران تنها تو بودی که توانستی خویشتن را از گزند هجوم اعراب حفظ کنی و این جز به شجاعت و دلیری مردانت ممکن نبود تا جاییکه دستگاههای تبلیغاتی رژیم بنی امیه که در شست و شوی مغزی توده مردم، استاد بودند احادیثی در ثواب جهاد در قزوین به منظور مبارزه با دیالمه گیلان و جلوگیری از نفوذ آنان به سایر بلاد ایران، جعل نموده و به خورد خلق خدا می دادند! حتی پای سپاه جرار چنگیز هم به خاک تو باز نشد و تنها الجایتو که از نوادگان او بود وارد این خاک شد که بعد مدت بسیار کوتاهی در اثر هجومهای گاه و بیگاه گیله مردان با بستن قراردادی و با خاطری آزرده از اینجا رفت تا همچنان دامان تو از حضور اجنبی پاک بماند. یا آندم که روسها با ضعف دولت مرکزی به سمتت هجوم آوردند گیله مردان به رهبری میرزاموسی منجم باشی چنان عرصه را برآنان تنگ نمودند که از راه آمده با تلفات بسیار برگشتند.البته نخستین باری که روسها به سودای تصرف گیلان هجوم آوردند به قرن سوم هجری برمی گردد که چنان توسط گیلانیان تارومار شدند که از پنجاه هزار نیرویشان فقط پنج هزار تن زنده ماندند و گیلانیان تا باکو آنان را تعقیب نموده و عقب نشاندند.نیک به یاد داری که صفویه هم با تلاش مردمان تو در این سرزمین پای گرفت و بعد از شاه اسماعیل همین صفویه کاری ترین ضربات را به گیلانیان زد و در آن عصر تو بارها خونین شدی و چندین قیام را به چشم دیدی. از دوران معاصر هم چه بگویم، که همه بر آن آگاهی دارند که گیلان یکی از دو کانون اصلی مشروطه خواهی در کنار آذربایجان بود و با مبارزات فراوان گیلانیان این نهضت پای گرفت چه در عرصه سیاسی مثل انتشار روزنامه های مشروطه خواه فراوان و تحصن واعتراض و بعدتر شورش و تصرف کامل شهر و سرانجام عملیات نظامی و فتح قزوین و تهران تا پایتخت از استبداد محمد علی شاه رهایی یابد و تبریز از محاصره. بعد ها هم نهضت جنگل و مجاهدتهای مثال زدنی این مردم در کنار سردار دلاور جنگل و دکتر حشمت که خود حدیث مفصلی است. وسعت انبوه جنگلهایت (که البته امروزه سخت در خطر نابودی است!) همیشه تاریخ، پایگاهی در برابر ظلم و ستم داخلی و خارجی بوده و تک تک درختانت با خون آزادیخواهان گیلانی آبیاری شده است. بیهوده نیست که در زبان گیلکی ضرب المثلی بدین مضمون وجود دارد که در گیلان هرجا درخت تنومند و استواری هست، زیر سایه اش گیله مرد بزرگی هم در خاک مدفون است.در تمام تاریخ این مملکت هرگاه ظلم بوده حتی اگر از هیچ مکانی صدایی برنخاسته اما از دل جنگلهایت ای گیلان عزیز! فریاد دادخواهی بلند می شده.
ای دیار تمدن ساز
تو در همه اعصار دین خویش را به عرصه دانش و فرهنگ و تمدن ایران زمین ادا کرده ای و بزرگانی در زمینه های مختلف علمی و دینی و فرهنگی از قدمایی چون کوشیار دیلمی (ازاساتید ابوعلی سینا)، سلار دیلمی، عبدالرزاق فیاض لاهیجی، شیخ زاهد گیلانی، فغفور لاهیجی، حکیم ابوالفتح گیلانی، حزین لاهیجی و ... گرفته تا معاصرینی چون استاد ابراهیم پورداوود، پروفسور رضا، دکتر محمد معین، پروفسور سمیعی، دکتر بهزاد، دکتر مجتهدی، پروفسور اکبرزاده، دکتر حکیم زاده و... همه و همه از خاک پربرکت تو برخاسته اند.مردمان تو در روشنفکری و تمدن و دارا بودن اندیشه های پیشرو، در سراسر ایران مشهورند.
ای سرزمین هنر ای زادگاه احساس
خاک بهشت آسای تو هنر را به اوج می رساند، شعر را جانی دوباره میدهد و شور را در قلب شکوفا می کند. « صدای پای آب» که از دریای گیلان می آید و نغمه دل انگیز پرندگان بر شاخساران و همه و همه شاعران را به سرودن زیباترین اشعار ، صورتگران را به ترسیم دلرباترین صحنه ها،نویسندگان را به خلق ژرفترین آثار و موسیقیدانان را به ساخت روح فزاترین قطعات، فرا می خواند. از اینرو عجیب نیست که تو مهد پرورش مجموعه ای از برترینها در حوزه شعر و ادب و هنر و فرهنگ باشی. مهیار دیلمی، حزین لاهیجی، هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه)، سیروس طاهباز، محمود اعتمادزاده (به آذین)، خسرو گلسرخی، اکبر رادی، شمس لنگرودی، شیون فومنی، بیژن نجدی، اردشیر محصص، کیومرث صابری فومنی، محمد علی افراشته، استاد حسین محجوبی، گلچین گیلانی، محمد امینی لاهیجی (م.راما)، محمود پاینده لنگرودی،کریم کشاورز، اسحاق شهنازی و بسیاری دیگر از اهل ذوق و هنر که در زمینه های مختلفی چون شعر، نویسندگی، ترجمه، نقاشی، موسیقی و... چونان ستارگانی در آسمان فرهنگ و ادب و هنر ایران زمین درخشیدند.
ای فرزند همیشه وفادار مام میهن
تاریخ این مرز و بوم از مردمان تو جز عشق به میهن به یاد ندارد و هرگاه که ایران در معرض هجوم اجنبی بود گیله مردانت پایداری کرده و جنگیده اند و در بسیاری از ادوار اشغال ایران توسط بیگانه (مانند هجوم عرب و مغول) تو یگانه دژ تسخیرناپذیر و آبروی مام وطن بوده ای. مردمانت همه چیز را برای همه وطن خواسته اند و در تمامی جنبشهای متعالی ملت ایران در یکصد سال اخیر همواره در صف اول مبارزه بوده و البته در هنگام بهره برداری در ته صف واقع شده اند. مردمی که همواره ملیت را بر قومیت ارجح دانسته اند و شگفت آنکه بجای تقدیر برای این صفت نیکو و این ارجحیت مفید به حال کشور، بدترین ضربه ها را از همین ناحیه خورده اند! به جای آنکه قومی که اینقدر ملی می اندیشد مورد توجه واقع شود و بعنوان الگو و نمونه مطرح گردد، در عمل عکس این جریان را شاهدیم. بطوریکه حتی در برنامه های صدا و سیما هم توهین به مردم گیلان را هر از گاه می بینیم و می شنویم و با کمال تاسف در سالی که اتحاد ملی نامیده شده هم این روند کاهش نیافته است! در حالیکه این مردم با این پتانسیل ایراندوستی بالا مستحق ستایش اند نه توهین و دهن کجیهای مستقیم و غیر مستقیم! این مردم حق دارند که کشاورزی و صنعت و گردشگری را در کنار هم به توازن داشته باشند و از این خاک پر برکتت بهره کافی گیرند نه اینکه آنقدر در چنبره مدیریتهای غلط، غیر بومی و یا بومی نادرست اسیر شوند که جزء عقب مانده ترین استانها به لحاظ رشد اقتصادی و صنعتی و میزان بیکاری و... باشند.و گویا آنطور که معمولا در فیلمها به نمایش در می آید این استان باید تنها دربان و حاجب و خدمه تربیت کند و تقدیم ایرانیان نماید و دیگر نباید مردان نخبه و بزرگ و تاریخ و تمدن ساز از این خاک برخیزند! و صد البته برخود ما گیلانیانست که آستین همت را بالا زده و برای آبادی سرزمین خویش بکوشیم و فردیت را کنار نهاده و منتظر معجزه نمانیم! و بدانیم و بدانندکه پیشرفت گیلان در راستای ترقی ملک ایران هم هست و نگین انگشتری این ملک باید که همیشه درخشان باشد.
ای اقلیم عشق
حرف برای گفتن بسیار است و درد هم خیلی بیشتر. ولی چه می توان کرد که فرصت اندک است و یارای بیش از این نوشتنم نیست و می دانم که نام بسیاری از فرزندان نام آورت را ذکر نکرده ام ولی به گمانم همین معدود اسامی ذکر شده از مفاخر گیلان به خوبی گویای بزرگی این مردم باشد. من تو را دوست دارم. من هویت خویش را در تو متبلور می بینم. من تو را با همه مردمانت، گیلهای بیه پس(3) صومعه سرا و فومن و رشت و انزلی و گیلهای بیه پیش لاهیجان و رامسر و رودسر و تنکابن، گالشهای کوهستانهای دیلمان و اشکورات، تالشهای آستارا و ماسال و شاندرمن، آماردهای رودبار و منجیل و...دوست دارم. مردمانی که دلی به وسعت دریای گیلان و عزمی به استواری کوههای دیلمستان و روحی به لطافت هوای مه آلود سحرگاهان جلگه ها و سخاوتی به اندازه آسمان پر رحمت این خطه و طبعی به آرامش و پویایی سپیدرود دارند. به امید آنکه همیشه در دامان پر مهر مادرت ایران، سرافراز و استوار همچون همه گذشته های درخشان تاریخیت باشی، ای سرزمین مهر ای گیلان!
توضیحات:
1 یوحنای دیلمی از حواریون مسیح (ع) و صاحب یکی از چهار انجیل معتبر است.
2کالیجار سلطان معروف به غریب شاه ( عادلشاه ) گیلانی از دلیرمردانی است که علیه ظلم و ستم صفویه در خطه گیلان بپا خاست و توده های مردم گیلک با وی همراه شدند.در این شورش عده زیادی از گیلکها کشته شدند و کالیجار را هم دستگیر کرده و به اصفهان آوردند و در آنجا به دستور شاه صفی برپایش نعل زدند و سپس تیربارانش نمودند.
3 سپیدرود (آماردوس) گیلان را به دو ناحیه بیه پیش ( شرق گیلان) و بیه پس ( غرب گیلان) تقسیم می کند که زبان گیلکی مردم این دو ناحیه تفاوتهای زیادی با هم دارد.