تبليغاتX
حرف دل
روزنوشت های یک لاهیجانی
دکتر سید حسین فاطمی فرزند سیف العلمای نائینی از جمله شریفترین و شجاعترین مردان تاریخ معاصر ایران بود.سرکشی و عصیان دربرابر استبداد و استعمار‌، صراحت لهجه و دوری از هرگونه محافظه کاری،پافشاری برآرمانها،وفاداری بدون کوچکترین چشمداشت به دکتر مصدق و نهضت ملی ایران و... از جمله ویژگیهای برجسته زندگانی سیاسی دکتر فاطمی بود.

از همان موقع که با تحصیلات عالیه به میهن بازگشت تمام زندگی اش را صرف مبارزه در راه آرمانهای آزادیخواهانه ملت ایران نمود که تبلور این خواست ملی در دکتر محمد مصدق و مبارزاتش بود که فاطمی هم به نیکی این را دریافت و تا واپسین دم حیات بر عهد با مصدق که پیمانی با عزت و آزادی ایران بود،پایبند ماند. هم در صف مطبوعات با باختر امروزش آتش به جان استبداد و ایادی آن میزد و هم آندم که وزیر خارجه دولت ملی دکتر مصدق شد همچنان پرشور و متعهد به آرمانهای ملی گرایانه اصیلش باقی ماند.از لحظه ای که نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران به رهبری دکتر مصدق پای گرفت تا زمانیکه دلارهای کیم روزولت در جیب شعبان بی مخ و لشکر اجامر و فواحش شهر قرارگرفت و سیل توطئه های جریانهای مختلف داخلی با کمک نیروی خارجی موفق به شکست نهضت شدند، خیلیها آمدند و چند صباحی در مبارزه ماندند و بعد که سود و منفعتی حاصلشان نشد بریدند،جمعی به اختلاف سلیقه ها مکدر شدند و بدتر آنکه برخی هم در صف مخالفان تیشه به ریشه نهضت زدند! اما فاطمی از معدود وفاداران به مصدق بود که ماند وماند وجان بر سر این راه نهاد.

این دوری از محافظه کاری و مصلحت نیندیشی و پافشاری براصول دشمنیهایی از طیفهای متعدد برای او ایجاد کرد.به گونه ای که هنگامیکه شاه پس از موفقیت کودتای ۲۸مرداد از رم به ایران آمد سراغ اولین فردی راکه جهت آگاهی از دستگیری اش گرفت، دکترفاطمی بود.مگر نه آنکه چند روزی قبل از کودتا فاطمی در پی فرار شاه نطقی آتشین علیه سلطنت کرده و بدنبال جمهوری بود.و مگر نه آنکه باختر امروز از پایگاههای مطبوعاتی اصلی ضد دربار و ایادی آن به شمار می رفت و مدیر مسئولش اهل سازش نبود.

عجیب آنکه فاطمی حتی یکبار هم از جانب جوانی از گروه فداییان اسلام به نام عبدخدایی مورد سو ء قصد قرار گرفت که البته ریه و پایش آسیب دید و چند صباحی در آلمان تحت درمان و جراحی بود و گویا در همان بیمارستان هم دشمنان( از ایادی دربار ) قصد جانش داشتند که موفق نشدند. اینکه چگونه فداییان اسلام که در ابتدا یار نهضت بودند و گلوله آنها به سمت رزم آرا کمکی بزرگ به پیشبرد نهضت کرد ،بعدتر به مخالفین شدیدی تبدیل شدند که اینبار تیر را به سمت یکی از پاکترین و وفادارترین افراد نهضت ملی ایران نشانه رفتند از جمله رویدادهای عجیب تاریخی است که بررسی و تحلیل عمیقی می طلبد. گرچه در اینباره تحلیلهایی شده اما کمتر از جنس کاملا بیطرفانه و منصفانه بوده است.

درپی کودتا دکتر فاطمی چند صباحی را مخفی بود که سرانجام فرمانداری نظامی که درآن ایام شکل گرفته بود و بعدها سنگ بنای ساواک شد و رئیس مخوفی به نام تیمور بختیار داشت، دکتر را دستگیر نمود.سرانجام در صبحدم ۱۹آبان سال ۱۳۳۳ دکتر حسین فاطمی به جرمی که خود در واپسین دم زندگی آن را تعطیلی سفارت انگلیس و قطع رابطه با آن کشور بعنوان اولین اقدامش در سمت وزیر خارجه دانست، تیرباران شد.گفته می شود که در لحظه اعدام فریاد زد:«بسم الله الرحمن الرحیم.پاینده ایران.زنده باد دکتر محمد مصدق و...». (۱)

اگرچه نامی برخیابانی در پایتخت از دکترفاطمی مانده (چیزی که از دکتر مصدق دریغ شده!) اما هنوز هم آنچنان که باید و شاید به شخصیت ارجمندش بویژه در تریبونها و رسانه های رسمی و صدا و سیما پرداخته نشده و دکتر فاطمی در اینمورد مظلوم واقع شده است.امید که به همه قهرمانان میهن فارغ از گرایش و تفکر سیاسی و پایگاه اجتماعی و نژاد و مذهبشان با نگاهی منصفانه نگریسته و مقام والای همه آزادیخواهان تاریخ این مرز و بوم را پاس داریم.

 (۱) «ازقائم مقام تا هویدا» نوشته مسعود بهنود

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 10:45  توسط محمد الهامی  | 

 

 

 

در خبرها آمده که باشگاه پرسپولیس روز 21 آبان را بعنوان «روز ملی ورزش و توانبخشی» نامگذاری کرده و برنامه هایی را هم گویا تدارک دیده است.درحقیقت  اینکه پرطرفدارترین باشگاه ورزشی ایران و آسیا دست به چنین اقدام نیکویی می زند بسیار پسندیده و تاثیرگذار است.توانبخشی با ورزش پیوندی ناگسستنی دارد بویژه در عصر کنونی که به موازات افزایش اهمیت روزافزون ورزش قهرمانی و گستردگی رقابت در این عرصه، مساله آسیبهای ورزشی هم بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته است. چه ورزشکاری که در سطح حرفه ای مشفول به فعالیت است و ورزش بعنوان یگانه راه تحصیل درآمد اوست و تمام وقتش را اشغال می کند، لازم است که هرچه زودتر به عرصه مسابقه باز گردد. بدیهی است که ضروریات ورزش حرفه ای مربیان و مدیران ورزشی را هم نسبت به توانبخشی و بازگشت ورزشکاران آسیب دیده،حساستر از گذشته نموده است. 

 

در ایران هم نشانه هایی از استحکام پیوند ورزش و توانبخشی، هرچند ناکافی، مشاهده می شود. دراختیار گرفتن فیزیوتراپیست توسط غالب باشگاههای فوتبال در سطوح مختلف لیگ سراسری موید این ادعاست.هرچند هنوز بسیاری ازرشته های ورزشی حتی در سطح لیگ برتر از چنین امکانی بی بهره اند و هنوز بعضی از مدیران و مربیان با نقش توانبخشی و جایگاه فیزیوتراپیستها برخوردی حرفه ای ندارند که نمونه اش را یکی دو روز پیش در یکی از جرایدخواندم و امیدوارم که صحت نداشته باشد. گویا بازیکن خارجی یکی از تیمهای فوتبال لیگ برتری دچار آسیب دیدگی شدید زانو شده و پزشک یا فیزیوتراپیست تیم او را از بازی و تمرین تاچند ماهی منع نموده اما متاسفانه مدیر باشگاه اصرار بر بازی فوتبالیست مذکور حتی با زانوی صدمه دیده دارد! چون از نظر ایشان پول زیادی به این بازیکن پرداخت شده و در صورت بازی نکردن، باشگاه متحمل ضرر می شود! درحالیکه اگر این مدیر کمی حرفه ای تر می اندیشید به این نتیجه میرسید که در صورت ادامه بازی این ورزشکار با شرایط پیش آمده ممکن است او برای مدتی طولانی تر یا حتی برای همیشه فوتبال را از دست بدهد ودر اینصورت  هم بازیکن و هم باشگاه متحمل ضررهای شدیدتر و جبران ناپذیری خواهند شد.

 

حتی خبردیگری هم اینروزها در رسانه ها مطرح شده مبنی براینکه یکی از مربیان اسمی خارجی، که البته جزء مربیان خارجی بزرگ و مفید به حال فوتبال ایران نبوده، دو فصل پیش، بازیکنی خارجی را در حالیکه بیماری عفونی مسری و خطرناکی داشته پای قرارداد تیمی نشانده و فیزیوتراپیست تیم را،که گویا متوجه ماجرا شده بود، جهت مسکوت گذاردن موضوع بشدت تهدید کرده بوده است! اینهم نمونه ای دیگر از مشکلات رشد و توسعه توابخشی و پزشکی ورزشی در ایران است.البته این دو مورد فقط گوشه ای از این معضلات است که چون ریشه در طرز تفکرات غلط دارد به آن پرداختم. و الا کیست که نداند که ورزش ایران با کمبود شدید تجهیزات و ابزارهای لازم در عرصه توانبخشی و پزشکی ورزشی روبروست. از محرومیت بسیاری از ورزشکاران تیمهای گمنام و شهرستانی خیلی از رشته های ورزشی از خدمات توانبخشی میدانی و...گرفته تا نبود آمبولانس در زمان مسابقات ورزشی یا عدم رساندن بموقع آسیب دیدگان به مراکز درمانی که خود نتایج فاجعه باری بدنبال داشته که آخرین مورد آن درگذشت جوان هوادار فوتبال در جریان ازدحام تماشاچیان داربی پایتخت است.

 

محمد پارسا فوتبالیستی که در جریان برخوردی در زمین فوتبال دچار آسیب نخاعی شده و سالهاست که خانه نشین است، حمید غفاری فوتبالیست گیلانی که در اثر حادثه رانندگی هنگام بازگشت از تمرین چندسالی است با ناتوانی دست به گریبان است، نمونه هایی هستند که بر ضرورت ارتباط بیشتر و موثرتر ورزش با توانبخشی( در همه ابعاد آن نه صرفا توانپزشکی) صحه می گذارند.هرچند در زمینه توانبخشی پزشکی تلاشهای زیادی توسط همکاران برای این دو ورزشکار انجام شده اما لزوم حمایتهای بیشتر مسئولان و فراهم نمودن بستر مناسب جهت الحاق اجتماعی و حل معضلات دیگری که بعلاوه ناراحتیهای جسمانی با آنها درگیرند را نباید از یاد برد.  

 

درپایان ضمن ارج نهادن به این حرکت زیبای باشگاه پرطرفدار و بزرگ پرسپولیس در تلاش برای نهادینه کردن فرهنگ توانبخشی در ورزش و پاس داشتن و تکریم ورزشکارانی که آسیبهای جسمانی آنان را نه صرفا از ورزش بلکه متاسفانه ازهمه جنبه های زندگی اجتماعی دورکرده و به کنج انزوا کشانده امیدواریم روزی با افتخار تمام روز ملی ورزش و توانبخشی را جشن بگیریم که همه ورزشکاران و ورزشدوستان از خدمات پزشکی و توانبخشی هم در زمین مسابقه و هم خارج از آن برخوردار باشند، مربیان و مدیران تیمهای ورزشی به خوبی بافرهنگ توانبخشی و سیر تدریجی آن آشنا گردند، کسانی که روزی قهرمانان ما بودند و برایمان شادی به ارمغان می آوردند با مصدومیت به فراموشی سپرده نشوند و بتوانند به زندگی فعالانه اجتماعی باز گردند و ...

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 21:9  توسط محمد الهامی  |