تبليغاتX
حرف دل
روزنوشت های یک لاهیجانی

آیا باید پگاه را یک اتفاق در فوتبال ایران تعریف کرد یا اینکه از این پس باید آن را یک تیم قدر و صاحب نام در سطح لیگ برتر ایران دید؟ آیا مدیریت این باشگاه  با این اوج گیری (که البته امروز به هدف نهایی اش یعنی قهرمانی جام حذفی نرسید)، وسوسه حضور در سطح آسیا را بار دیگر می یابد و به این نیت تیم را برای فصل بعد می بندند یا اینکه باز هدف غایی، حفظ تیم در لیگ برتر خواهد بود؟

 

اینها و بسیاری دیگر از جمله سوالاتی است که در مورد باشگاه پگاه وجود دارد و در آینده ای نزدیک بخشی از این سوالات با نوع عملکرد مدیران این باشگاه، پاسخ داده خواهد شد. درواقع نحوه تیم بستن پگاه برای فصل آینده و اینکه کادر فنی را چه گروهی تشکیل دهد خود می تواند گویای تفکر مدیران این باشگاه باشد.

آنچه مسلم است اینکه پگاه گیلان علیرغم تمام شایستگیهایش، جام حذفی را در وقت اضافه بازی فینال از کف داد تا علیرغم برد در بازی رفت، نتواند از سد استقلال بگذرد. پگاهی که خود با حذف بزرگانی چون سپاهان و برق شیراز، کار به مراتب سخت تری را نسبت به استقلالی که سه حریف خود را در ضیافت پنالتی مغلوب نموده بود، انجام داد.شاید اگر میزبانی بازی رفت و برگشت عوض می شد اکنون پگاه تیمی آسیایی بود با این وجود این ناکامی چیزی از ارزشهای یاران دست نشان کم نمی کند که بواقع شایسته قهرمانی بودند و امیدوارم کسانیکه سعی در تحقیر و توهین به شخصیت این تیم داشتند با شکست در بازی رفت واسترس و عذابی که دست کم در 90 دقیقه بازی برگشت کشیدند، پی به اشتباه بودن تفکر خود برده باشند !

 

در مطلبی که در شب قهرمانی پرسپولیس نوشتم به فوتبال گیلان هم اشاراتی داشته و نوشتم که این فوتبال دارای پتانسیلهای فنی بالایی است و صرف حفظ دو سهمیه اش در لیگ برتر نباید اینچنین موجب شعف شود. اگر فوتبال شمال از جمله گیلان با مشکل زمین مناسب ، عدم وجود اسپانسر های قوی و مشکلات مالی شدید و... مواجه نباشد آنقدر استعداد دارد که نیمی از بازیکنان تیم ملی در هر رده ای را در اختیار داشته باشد. در روز گاری که ملوانی که خود سه دوره قهرمان جام حذفی و دو بار نایب قهرمان و چند بار مقام سومی لیگ و مقام بهترین تیم شهرستانی لیگ ایران و دو بار سابقه حضور در آسیا را در کارنامه خویش دارد و به قولی عصاره و سمبل فوتبال  این خطه و محبوب دل همه شمالیها بویژه گیلکها است، بدلیل نداشتن زمین مناسب در نیم فصل دوم از مدعی قهرمانی به تیمی در آستانه سقوط تبدیل می شود، پگاهی که با همه سرمایه ها و داشته ها قدر نیروهای خویش را نمی داند و سرمایه بدور می افکند تا یک مربی کاربلدی چون دست نشان به داد آن می رسد، زمانه ای که دیگر خبری از نساجی و شموشک و چوکا و سپیدرود ،که همه از تیمهای مجبوب خطه شمالند، نیست، این بزرگی پگاه بار دیگر ما را به تامل فرا می خواند که کارنامه فوتبال شمال می تواند و باید که درخشان همچون گذشته ها باشد و در شرایطی که اکنون استانهایی مانند اصفهان و کرمان که در گذشته ها در فوتبال ایران افتخاری نداشته اند، کم کم به قطب تبدیل می شوند(بویژه سپاهان) چرا گیلان که روزگاری قطبی بزرگ در فوتبال ایران بوده ،به گذشته پرافتخار خویش بازنگردد؟

 

در نهایت اینکه نقش دست نشان در خودباوری و بروز روحیه برتری جویی پگاهی ها غیرقابل انکار است و چه خوب که مدیریت پگاه این مربی کاربلد و باتدبیر خویش را برای حضور مقتدرانه در فصل بعدی لیگ برتر، حفظ نموده و با جذب  نفرات مدنظر وی، راهی دیگر برای احیای مجدد عظمت فوتبال گیلان بگشایند. راهی که اگر ملوان با مشکل بی زمینی درنیم فصل دوم مواجه نشده بود، اکنون با سرعت بیشتر و به مقدار زیادتری طی شده بود. به امید شادی دل همه فوتبالدوستان پرشمار خطه شمال .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 15:13  توسط محمد الهامی  | 

افشین قطبی از نامهای ماندگار در تاریخ فوتبال این مرز و بوم خواهد ماند.نه صرفا از آنرو که پرسپولیس را قهرمان ایران نموده و بعد از چند سال آسمان فوتبال ایران را سرخ سرخ کرده و نه بدلیل فنی که آنچه بیش از همه افشین را فاتح دلهای تماشاچیان ایرانی نمده، خلق و خو و شخصیت والای اوست. او که در سخت ترین شرایط هیچگاه دیوار بلند توجیه و بهانه جویی و فرافکنی را در برابر دیدگان جامعه فوتبال قرار نداد. او که تا سعی داشت ریا پیشه نکرد و خود خودش بود و ماند.نه به داوریها حمله کرد و نه رقیب را به وقت پیروزی خوار شمرد و نه به هنگام شکست ، بردش را لوث نمود. در واقع شاید افشین قطبی آمد تا تلنگری به فوتبال ما بزند که بدجوری به ناهنجاریها آغشته شده و امیدی هم به رهایی گویا نیست اما افشین با کردار و گفتار خویش نشانمان داد که شدنی است هرچند سخت و دشوار ولی به هرحال شدنی است.

 

قصد مدیحه سرایی برای قطبی ندارم که او را همانطور که گفتم دارای ضعفهایی هم بویژه در بعد مدیریتی می بینم ولی با تمام این تفاسیر در این روزگار دشت بی فرهنگی ، قطبی یک استثنا است. استثنائی که شاید مشابه هایی هم در هرجایی از این جامعه داشته باشد ولی چون در جایگاه او نیستند لاجرم نه در معرض افکار عمومی و نه تاثیر گذار.

 

اینروزها بحث بر سر ماندن یا رفتن قطبی داغ داغ است.هیچیک از هواداران قرمز و شاید اکثریت فوتبالدوستان ایرانی میلی به رفتن او از ایران ندارند.نگارنده هم همانند این خیل عظیم مشتاق ماندن او در ایران است اما ... اما شاید خود افشین هم می داند که ماندنش مساوی است با دردسرهای جدید و کسانی که یک فصل برای زمین زدن او کوشیدند و بی نتیجه ماندند، شاید در آوردگاه آسیایی به هدف خویش برسند و افشین را که چون اسطوره ای در یادها مانده خوار و خفیف گردانند. هرچند که در بدترین شرایط همین فصل پشت سرگذاشته هم، باخت چهار یک برابر استقلال اهواز، مردم حامی او بودند و آنگاه که مجری یک برنامه بشدت آبی! در شرایطی که تیم مورد علاقه اش هم در خانه خود چهارگل خورده بود! ماندن یا نماندن افشین قطبی را در آن شرایط حساس و نزدیک پایان فصل با مسابقه sms به چالش کشید، فهمید که راز محبوبیت قطبی بیش از همه در شخصیت اوست نه برد و باخت.

 

آنچه مسلم است اینکه افشین قطبی با شرایط فعلی قادر به ادامه کار نخواهد بود و اگر بپذیرد که با همین اوضاع و احوال فصل گذشته به کار ادامه دهد و اختیار تام برای انتخاب بازیکن و کادر فنی مدنظر خویش و امکانات و شرایط لازم برای آماده سازی تیم جهت جام آسیایی نداشته باشد، بدجوری به اعتبار و پشتوانه اجتماعی خویش ضربه خواهد زد. به هرحال جامعه ایرانی هرچند در مورد قطبی  سنت شکسته ولی فراموش نکنیم که بشدت عجول و کم طاقت و نتیجه گراست و دست اندازها برای افشین در فصل بعد بقدری زیاد خواهد بود که روزی این صبر و حوصله به سر آید! مگر آنکه افشین تمام شرایط خویش را فراهم ببیند.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 11:12  توسط محمد الهامی  |